ميرزا قهرمان امين لشكر
41
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
محمود قاضى كه حال در جا نمرود ؟ است پيش من آمد و تفصيلى مذكور داشت كه در فقرهء دختر مرحوم حاجى كاظم ملك التجار كه زن شخص ديگرى بوده است و فوت شده و شوهر او براى نماز ميت جناب حاجى ميرزا جواد را دعوت كرده و ملك التجار به ملاحظهء اينكه با جناب مجتهد سلمه الله كدورت داشتهاند راضى نشدند كه مجتهد بيايند نماز كنند و جناب حاجى ملا شيخ على را دعوت كردهاند و مانع شدهاند و آن مرحومه را تا حال دفن نكردهاند و در اين فقره گفتگوها و نقارها شده است و مراتب را به جناب امير نظام از طرفين اظهار داشتهاند . تفصيلى در اين باب مذاكره شد . روز يكشنبه 6 شعبان امروز صبح را بعد از نماز و دعا در باغ امين الوزاره رفتم . جناب مستطاب امير نظام و جناب ساعد الملك و جناب ثقة الملك و عزيز الله ميرزا ، خانبابا خان ، بيگلربيگى ، مستشار الملك وزير ماليات ، دو سه نفر بودند . ميرزا هادى تحريرات طهران را تمام كرد [ تا ] با چاپار فرستاده شود . من هم دو سه كاغذ مختصر نوشتم . يك كاغذى به آقا عباسعلى و كربلايى عبدل نوشتم دادم محمد خان بفرستد طهران به چاپارخانه بدهد ، و چند فقره مختصر كاغذ هم نوشتم در پاكت آقاى وقايعنگار گذاشته و آن پاكت را دادم ميرزا موسى منشى در ميان پاكت ميرزا محمد خان وكيل آذربايجان گذاشت بفرستد . « 1 » ناهار در باغ صرف شد . قدرى هم بازى تخته كردند ، و طرف مغرب به منزل آمدم و جناب امير نظام هم منزل خودشان رفتند ، و امروز وقتى كه از باغ امين الوزاره از درشكه با جناب امير نظام مىآمديم به من مىگفتند انگليسها گويا راضى نشدند كه اعليحضرت شاهنشاه به اين سفر بروند ، يعنى فرنگستان بروند و به پطرز بورغ و ملاقات ايمپراطور بروند و اعليحضرت ايمپراطور روس هم هنوز گويا دعوت رسمى نكرده و ميل هم ندارند . تا چه شود . در فقرهء راه آهن هم در طهران مذاكره است . و نماز ظهر و عصر را در باغ امين الوزاره بهجا آوردم و منزل آمديم و امشب امين الوزاره با مبشر السلطنه ميرزا فضل الله خان به علىآباد ده امين الوزاره رفتند و ميرزا تقى خان كه سررشتهدار كارخانهء حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه بوده است و بيچاره [ و ] پريشان شده است او عرض حال را داده بود . امشب پيش من آمد كه براى
--> ( 1 ) - وقايعنگار ، جناب عضد الملك ، جناب آقاى امين السلطان ( حاشيه به خط امين لشكر ) .